كيستم جز ذره اي كه نه توان حضور دارد نه مي تواند كه نباشد كيستم جز آنكه در عين ترس اميد دارد كه باشد كيستم جز آنكه تو ميداني ميداني كه نيستم گرچه هستم و هستم گر چه نيستم
عیدانه!مرگ وارطان وارطان! بهارخنده زد و ارغوان شكفت در خانه، زير پنجره گل داد ياس پير دست از گمان بدار! با مرگ نحس پنجه ميفكن! بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار... وارطان سخن نگفت، سر افراز دندان خشم بر جگر خسته بست رفت *** وارطان ! سخن... more
| |||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||




